امروز شنبه بیست وچهارم مهره .شونزده روز پیش مامان بابا رفتن کربلا،پارسالم رفتن.خداجون ببخشید هرجور حساب میکنم باعقلم جوردرنمیاد که یکی هرسال هرسال بره کربلا یی تو عشق به حسین میسوزه،میشکنه ولی نمیره.نمیتونم تصور کنم.باعدالت تو جوردرنمیاد.حالا اینکه رفتن به دررررک.نمیگن دوتا بچه رو تنها ول کردیم خونه چی واسشون پیش میاد،چرا اصن فکر نمیکنن که من احساس دارم،سالی یبار ولم میکنن میرن من بدبختم باید با یه آدم نفهم سروکار بزنم.با آدمی که اصن تفاهم ندارم.همش دنبال اذیت کردن منه.
همه ی اینا بدرررررک.لااقل هروقت میاید تبعیض قائل نشین بین بچه هاتون.واسه همه مساوی بخرین،واسه همه مساوی احساس خرج کنین.خداروشکر که محسنو دارم که شبا خودمو پیشش خالی کنم،وگرنه دق میکردم.خدایا فقط کاش روز حساب از ماهم میپرسیدی از پدرمادرت راضی بودی یانه؟....
بخاطر اینکه محسنم پیشمه شکر...
دلتنگی وتنهایی...
ما را در سایت دلتنگی وتنهایی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 32